![]() |
![]() |
|
| زندگی در جای دیگر است... |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
به حباب نگران لب يك رود قسم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آن چناني كه فقط خاطره اي خواهند ماند .
لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آيينه نه آيينه به تو خيره شدست تو اگر لبخند زني آن هم به تو لبخند مي زند و اگر بغض كني ........
واي از آيينه دنيا كه چه ها خواهد كرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 آذر1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
آن دورها آوایی مرا می خواند !!!
صدایی به رنگ غروب دلتنگی مرا می خواند
و من ..
غریبانه به دوردست خیره می شوم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 دی1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
مرا از عصر دلتنگي نترسانيد
![]() که عمري چشم در راهم
اميدم را ز ياس من نترسانيد که عمري چشم درراهم
هم آوازم شويد ..... ذکري دعايي حاجت خيري
بيايد آن سفر کرده که عمري چشم در راهم گل گلدان عشق او دگر بال و پري دارد
بگو آيد گلستانم که عمري چشم در راهم کجاست آن موج نا آرام و آن درياي طوفاني منم آن صخره ي سنگي که عمري چشم در راهم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 آبان1385ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
امتحان میان ترم
خدا رحم کنه ... دعا کنید ====== >> |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط زهرا |
|
|
سلام دوباره
اما خبرام : ۱. شکر خدا دانشگاه قبول شدیم ۲. کارمو عوض کردم . خیلی خوبه . به صرفست. ۳. بالاخره سیستم خریدم .اونم با کمک عموجون ( وگر نه من کجا سیستم کجا) ۴. فعلا نمیتونم بگم( به موقش میگم) اینم خبراییی که قول داده بودم بگم..... من باید برم امتهانامون نزدیک البته میان ترم باید بکوب بخونم . انشالله خبر نفر اولی دانشگاه رو بزودی بهتون میدم تا بعد.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط زهرا |
|
|
سلام سلام سلـــــ.............. من بعد مدتها بالاخره اومدم يه چيزي حدود ۲ ماه و اندي خبراي خوبي دارم حالا بمونه سر فرصت براتون ميگم دلم براتون شده بود يه مورچه دوستتون دارم اونم از نوع خيلي زيادش زود ميام دو سه روز ديگه پس تا اون موقع ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 مهر1385ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
من خودم خواهم چيد...
واي اگر بشکند اين پنجره، ميداني بيش...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
و ای کاش می دانستی چگونه تو را از اعماق وجودم فریاد میزنم. آه... که تو را در یکقدمی خود می بینم .. ولی افسوس فرسنگها از من دوری کاش میدیدی بی قراری شبانه ام را کاش میفهمیدی سکوت معنا دار مرا اشک ها روی گونه ام غلطان بسوی کویر خشکیده لبم در حرکتند که بگویند همیشه در جاری شدن اند تا تورا بیابند و اکنون که نگاه منتظر من را از دریای چشمم نمی خوانی و احساسم را درک نمیکنی
میروم!!! شاید ...
برای همیشه...!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
خدايا! روحم از شدت درد ميسوزد قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند تو به من آرامش بده. خسته ام، دلشكستهام..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این خانه ، خانه دل
این دل ، سرای تو خلوتی دارد دل من خلوت دل هم برای تو خلوت دل را ز دل پرس که چیست عالمی دارد که گفتن ز آن, جایز نیست |
| پیوندهای روزانه |
|
اپ... فال حافظ زن روز اپ.. شهید آوینی مدل لباس فروغ اشعار شعرا همه شاعران ایران مانیا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |